ویدیو
جاویدبان، مجتبی وثوق
📝متن کامل
[موسیقی] مجتبی وسوق ۳۶ ساله بود پدر دو فرزند مردی آرام در سوپرمارکتی که کار میکرد همه از اخلاق خوبش میگفتند زندگیش ساده بود خانه فرزندانش و آرزوی روزهای بهتر برای خانوادهاش ش اما در یکی از روزهای زمستان اصفهان وقتی برای دیدار برادرش از خانه بیرون رفت سرنوشت مسیر دیگری برایش نوشت صدای تیراندازی را شنید دید انسانی در [موسیقی] خطر است و مانند بسیاری از آدمهای شریف نتوانست بیتفاوت بماند چند لحظه بعد گلولهای به سوی [موسیقی] او شلیک شد با تیر جنگی ما رو میزنن مجتبا را به سمت بیمارستان بردند اما پیش از آنکه به مقصد برسد قلب پدری که دو کودک چشم انتظارش بودند از تپیدن ایستاد اما هیچ دیواری [موسیقی] هیچ تهدیدی و هیچ سکوت اجباری نتوانست نام او را پنان کند. مجتبا و سوخ تنها یک نام نبود. او پدری بود که فرزندانش را دوست داشت. مردی بود که زندگی را دوست داشت. مجتبی رفت اما جای خالی او در قلب خانوادهاش و در حافظه ایران برای همیشه باقی ماند. و تا وقتی ایران زنده است جاویدنامان زندهاند.